مدح و مناجات با امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
عاشق همیشه خانهاش بر دوش باد است آوارۀ مـعـشوق خود در هر بـلاد است هر سو برایش جلـوهای از روی دلدار اما نـدانـد دل کـجـا از دست داده است در وقـت خـلـقـت بوده یا در عـالـم زر کی چشم او بر حیدر و آلش فتاده است عـاشـق بـه دنـیـا آمـده عـاشـق بـمـیـرد راه سعادت عشق بر این خانواده است هـر چـنـد خَـلـقـی عـاشـق آل عـلـیانـد از آل حـیـدر دلـبـری کـار جـواد است تـو مـظـهـر ذات و جـمـال کـبــریـایـی ابـن رضـا، ابـن رضـا، ابـن رضـایـی خیر کثیر از گوشۀ چشمت روان است گویا که روح فـاطمه در تو نهان است تنها نه ما مـحـتـاج الـطـاف تو هـستـیم بیسایـهات جـبریل هم بیآشـیـان است مـاه و سـتـاره گـرد و خـاک دامـن تـو خـورشـیـد فـانـوس در این آستان است در وصـف دسـتـان خـدایی تو مـانـدیـم پای علی در وصف دستت در میان است هرجا که سائل هست سفره پهن کردی سائل ندانـد میـهـمـان یا مـیـزبـان است فهمیده هر کس پای در مشهد نهاده است راه رسـیـدن تا خـدا باب الـجـواد است دُرّ رضــا در دیــدۀ گــوهـرشـنـاســان شمس الـشـمـوس دیگر اخـتـرشـنـاسان شـد "لا فـتـی الا عـلـی" ورد زبـانهـا دیـدنـد تـا ابــروت را حـیـدر شـنـاسـان بـیاخــتـیــار از دیــدن ســرو قــد تــو برخـاستـند آسیـمـهسـر محـشـرشناسان گـنـجـیـنـههـای بـیکــران آســمــان را برداشـتـند از خـاکراهـت زرشـناسان ابــتـر شـدنـد از جـلـوۀ تـو دشـمـنـانـت دیـدنـد در تو فـاطـمـه کـوثـرشـنـاسـان از کـودکیهای تو پـیـران در شگـفـتند محـراب و منـبر را روایـاتت گـرفـتـند چون خال تو یکتاپرستان گـوشهگـیرند در سیـر وحـدت کـثرتی را دستگـیرند آزاد مــــردانِ تــــمـــام روزگـــارنـــد آنان که در پـیچ و خـم زلـفـت اسـیـرند با جـود تو سـائـل نـمـیمـانـد به عـالـم وقت سخـاوت جـلـوههـایت بینظـیـرند شاهـان به تـرفـیع مـقـام اینـجا غـلامند از بس که آل فـاطـمـه نـعـم الامـیـرنـد زلـفت مدار عـاشـقی در عـالمین است خورشید این منظومه، ماه کاظمین است |